1- امشب اولین فیلم جشنواره ی امسالم را دیدم؛ "باد در علفزارها می پیچد" خسرو معصومی. اگر فیلم قبلی معصومی،رسم عاشق کشی را دیده اید می توانید بپندارید فیلم مزبور را نیز تماشا کرده اید. تکرار به زعم من ضعیف تر رسم عاشق کشی بود این فیلم.لوکیشن فیلم کاملن همان است که در رسم... بود، همان دهکده ی کوهستانی با همان اهالی ترک زبان که همگی به نوعی درگیر فروش و قاچاق چوبند.همان قاچاقچیان مسلط بر دیگر روستاییان و کارگران. عشقی از همان نوع رسم ...: پسری از بیرون وارد روستا و دلباخته ی دختری اهل آن جا می شود، و جالب آن که بازیگر نقش پسر و دختر همان هایی اند که در رسم... نیز بودند.نتیجه آن که اگر بخواهم شباهت ها و بعضن همسانی های دو فیلم را تک تک عنوان کنم پیامدش بیش از آن چه ممکن است فکر کنید به سوختن وقت من و شما منتهی خواهد شد.
اما فیلم با وجود تکراری بودن حتی برای کسانی که رسم... را دیده اند نیز جذابیت های بسیاری دارد.داستان گویی پرقدرت کار که باعث می شود در زمان تماشای آن،فراموش کنی با صحنه هایی مواجه هستی که انگار قبلن جایی آن ها را دیده ای. انگار کن کارگردانی مثلن یکی از فیلم های خوبش را دوباره تدوین کند... مخلص کلام این که باد در علفزار می پیچد تنها آن دسته از مخاطبان جدی سینما را راضی خواهد کرد که دوست دارند فیلم های خوبی را که دیده اند،دوباره تماشا کنند، و ساده تر این که اگر رسم عاشق کشی را دیده اید و حوصله ی دوباره دیدن حتی فیلم های خوب را ندارید، می توانید قید رفتن به سینما(احتمالن نوبت اکرانش می افتد به پاییز 87) و دیدن این فیلم خوش ساخت اما تکراری را بزنید.
2- داستانی از ای.سی.ازوندو به نام نامه ای از خانه ترجمه کرده ام که در شماره ی جدید سینما و ادبیات منتشر خواهد شد.
3- سعی خواهم کرد گزارش فیلم های دیگری را که در جشنواره خواهم دید اینجا بگذارم (هرچند مختصر، چون به نظرم نقد فیلمی که هنوز اکران عمومی نشده، آن هم در وبلاگ چندان جالب نیست).
اما فیلم با وجود تکراری بودن حتی برای کسانی که رسم... را دیده اند نیز جذابیت های بسیاری دارد.داستان گویی پرقدرت کار که باعث می شود در زمان تماشای آن،فراموش کنی با صحنه هایی مواجه هستی که انگار قبلن جایی آن ها را دیده ای. انگار کن کارگردانی مثلن یکی از فیلم های خوبش را دوباره تدوین کند... مخلص کلام این که باد در علفزار می پیچد تنها آن دسته از مخاطبان جدی سینما را راضی خواهد کرد که دوست دارند فیلم های خوبی را که دیده اند،دوباره تماشا کنند، و ساده تر این که اگر رسم عاشق کشی را دیده اید و حوصله ی دوباره دیدن حتی فیلم های خوب را ندارید، می توانید قید رفتن به سینما(احتمالن نوبت اکرانش می افتد به پاییز 87) و دیدن این فیلم خوش ساخت اما تکراری را بزنید.
2- داستانی از ای.سی.ازوندو به نام نامه ای از خانه ترجمه کرده ام که در شماره ی جدید سینما و ادبیات منتشر خواهد شد.
3- سعی خواهم کرد گزارش فیلم های دیگری را که در جشنواره خواهم دید اینجا بگذارم (هرچند مختصر، چون به نظرم نقد فیلمی که هنوز اکران عمومی نشده، آن هم در وبلاگ چندان جالب نیست).
۲ نظر:
آرش جون خیلی آقایی.
بیوفا : لااقل دست مارو نمیگیری لنگ کفشمو بگیر. بلطف بندشم ببند.
آقایی. خدایی. دوست دارم. می پرستمت. سرورتم. خاک پاتم.
قربان دل صافت :-)
بامشاد -
بلاگ متفاوتي داري! خوشم اومد :) موفق باشي...
ارسال یک نظر