به اطراف نگاه کنیم،باور کنیم
گری سوتو
چقدر عجیب است که ما می توانیم هر وقت بخواهیم آغاز کنیم.
با دو پا به خیابان گام می گذاریم.
با یک دست رز را می چینیم.
با یک چشم درخت هلو را بلند می کنیم
و با آن جلوی باد را می گیریم – شکوفه های سفید
زیر پایمان می ریزند.مانند امروز.من در حیاط
با دخترم آغاز کردم،
با همسرم که شمعدانی کاشته شده در گلدان را محکم می کرد،
واکنون در خیابان قدم می زنم،
ماتم برده است که قد خورشید
فقط تا بالای سقف رسیده است، و یک کودک
با روزنانه ای لوله شده آواز می خواند
و تریری* دارد مثل یک کک جست و خیز می کند
و از کنار نانوایی که می گذرم،کف دستی انگار،
مانند یک ستاره دریایی مکنده، به پنجره فشرده شده است.
ما سر خود را شلوغ می کنیم – این طور ، آن طور،
ما جایی که آفتاب هست
مشغول سایه سازی هستیم،و جایی که تنها صدا
آوای درختان است مشغول واژه سازی هستیم.
--------------------
1- نژاد بزرگی از سگ های عمومن کوچک و پشمالوی خانگی
ترجمه : آرش رادمنش
۸ نظر:
سلام آقای آرش رادمنش!
دست به قلم خوبی دارید! موفق باشید
باورم نمیشه! ترجمه هاتون شاهکاره آقای رادمنش،اینو واقعامی گم.
باورم نمیشه! ترجمه هاتون شاهکاره آقای رادمنش،اینو واقعامی گم.
سلام
فعلا دقیقا ترجمه های شما رو نخوندم
ولی متن اصلی رو حتما یه اشاره ای بکن که چیه
مثلا لینکش رو بده
حتما دوباره سر بزن
من دانشجوی مترجمی هستم فکر کنم در آینده بیشتر بهم سر بزنیم
البته وقتی من ترم یک نبودم و کمی سواد داشتم!
سلام
می خونم
«پابرهنه در پارك» مي دوم
و منتظرت هستم...
با چه؟
1- پاييز پدر سالار
2- در انتظار گودو
(خبر مفصل چاپ شماره 2 اولين نشريه تخصصي غزل پيشرو)
3- ترانه هايي كه مادرم به من آموخت
4- در روزنامه ها خبري نيست
(جديدترين اخبار از اتفاقات فرهنگي)
5- داش آكل يا حسن صبّاح؟
6- مثل حفاظ پله ها
(شعري تازه از سيد مهدي موسوي)
...
«منتظرت هستم» فقط يك جمله بي معني ست
پشت اين حروف مردي ايستاده
كه سيگار مي كشد...
...
منتظرت هستم!!!!
That's greate!
سلام و ممنون.....با خرچنگها....به روزم
ارسال یک نظر